تبليغاتX
کمی پنجره


کمی پنجره

 

"در گردش گیتی رسد روزی به پایان هر غمی

دست نگار ما داغ دل را گذارد مرهمی"

 

روز ها از پی هم می روند ...

انگار مهری بر دلها زده شده...

قفلی بر قلبها گذارده شده...

نفسی می آید ومی رود...

دیگر هیچ کجای این شهر نشانی از تو ندارد...

دیگر بوی تو را نمی شنوم...

صدای قدم هایت را ...رد نوازش نگاهت را

بوی خوش پیراهنت را...

گویی نه می بینم ...نه می شنوم...نه احساس می کنم

تنها انگار کمی گیجم...

انگار کمی نه مثل همیشه...نه مثل خودم نیستم

انگار کمی نیستم...

بوی باران از نگاهم می اید...

ودر اوج باران ناگهان...

حقیقتی برایم روشن می شود...

اری...تو نیستی

پس بی تو من نستم

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:31 توسط پرستو| |

سلام ای همره همیشگی

ای بامن تنیده ی جدا ناشدنی

 دوباره گرفتارت شدم

آمدی دوباره تا جانم را در برگیری ...لبریزم کنی

آه... ای بی تابی افزون من

چگونه بگویم ؟ به که گویمت ؟

با من آمیخته شدی

به...که اینگونه خطابت کنم :  

"ای جان من"

مرا کشان کشان  نفس نفس زنان به سوی خود؟    به سوی؟

نمی دانم به کجا می بری ام !

جانم به آن آشناست

اما ...افسوس

از این غبار...از این غبار تنم که نگاهم را نابینا کرده !

وجسم وجانم را از هم گسسته!

تا کی به هم آیند وفاصله ها پر شوند !

جان و جسم به هم دوخته شوند...همان حیاتی که تومی خواهی!

باشد...

چگونه بگویم ؟

 کاخر ندانستمت...

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:8 توسط پرستو| |

 

 

 

آنگاه که نیلوفران نیازدر پیچاپیچ خیال به دنبال گمشده ی خویش می گردند

آنگاه که امواج پرتلاطم قلبت بی صبرانه به ساحل بی کسی برخورد می کنند

آگاه که بال وپر آرزوهایت تا اوج خیال او به پرواز درآمده اند

 

آن بالاتر ها کسی هست که این آشفتگی تو را مهربانانه می نگرد...

کسی هست که بی صبرانه منتظر توست ...

وبرای پر گشودنت لحظه شماری می کند.

پس از همین حالا آغاز کن

قدم قدم قدم بالا وبالاتر ...برو به همانجا که او در را گشوده ودر آستانه ی درایستاده

ومنتظر دل پاک وخدایی توست

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:34 توسط پرستو| |

 

 

ای شب آغوشت را بگشا تا مستانه از عمق وجود احساست کنم

هر زمان که فرا می رسی حالت سکری دارم

بگذار تا پیشانی ماهت راببوسم

به قلب ستارگانت دست یابم

چقدر نظاره گر نگاه خیس بیدلان صاحب دل بوده ای؟

وچقدر با طنین صدای یا ربنا همنوا شده ای ؟

ای نفس لاله ها آشنای با تو

ای سجده گاه عرشیان شانه های تو

ای گذرگاه آسمان به زمین

بالهایم آنقدر سنگین وزمینی شده اند که قدرت پرواز ندارند

 

 

به خدایت بگو باز هم تو آمدی و من نیامدم

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 2:11 توسط پرستو| |

 

 

بیرون زتو نیست انچه می خواسته ام

فهرست تمام آروزهای منی                    

شکرت که من رو برگردوندی ومسیر زندگیمو عوض کردی!

یادته... من...تو...من...من!

تویی که بین این همه من ها گیر کردی  یا بهتره بگم یک ظرف پر از منیت که ...

یه نو بین  یه دنیا   من    اون ته ته افتاده بود!

از بین این همه من ها اومدی بالا بالاتر از همه !

با تمام وجود احساس می کنم که دلیل دلتنگی هایم هیچ کس نبود !

دلی که پر از همه کس بود اما هیچ کس نبود !

گم بوده ام و دوباره پیدا شدهام

ای حس شکوهمند لبریز وقشنگ

امروز چقدر با تو زیبا شده ام

 

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 3:17 توسط پرستو| |

السلام علیک یا شهدائ الله واحبائه

در حلقه ی عاشقان سماع نی ودف

مستان اوفتاده هر طرف  صف در صف

چون ساقی پرده های بهزاد لطیف

اوجام به کف گرفته  تو جان برکف

جنگ تمام شد ومرد شهر به شهر گشت. باتنی خسته وزخم هایی در ان که آرام آرام خود را نشان می داد .   زخم هایی که می خواست سالهای سخت ماندن را کوتاه کند اما زندگی در کار دیگری بود. لحظه لحظه اش اورا به خود پیوند می زد و ماندن بهانه ای شده بود برای اینکه  این پیوند ردی بر زمین بگذارد.

هر چیز که می خوام بنویسم نمی تونم زبانم از گفتن جمله ای در مورد این جانباز شهید منوچهر مدق عاجز است  خاطراتش رو از زبان همسرش تو کتاب اینک شوکران خوندم.

پیوند ما با آسمون...

اگه شهدا نبودن چه چیز دیگه ای میخواست باشه 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 18:58 توسط پرستو| |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 16:12 توسط پرستو| |

به نام او

یک کلبه ی خراب وکمی پنجره

یک ذره آفتاب و کمی پنجره

 ای کاش جای این همه دیوار وسنگ

آیینه بود و آب وکمی پنجره

در این سیاه چال سراسر سوال

چشم ودلی مجاب و کمی پنجره

بویی زنان وگل به مه می رسید

با برگی از کتاب و کمی پنجره

به یاد قیصر امین پور عزیز...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:29 توسط پرستو| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ